رفیق
خلاصه ی من همان ققنوس است که برای تولدی دوباره خود را به اتش میکشد .
قالب وبلاگ

 

نه اینکه بی تفاوتم اما اینکه از هیچ قاعده ی عرفی پیروی نکنم  و هرطور خوشایند حالمه باشم رو دوست دارم. همین شالوده ی ساده ی یک نواختم ؛چه امروز که زیرسنگینی بار مارکهای جانفرسای همین مردم قدخم کردم چه اون روزی که به اسم همین مارک ها حسابی سرافراز و بلند قامت در نظر مردم بودم.

من همون آدم دست و رو نشسته  ،سرصبح توو آزمایشگام، همون که تازه دم در آزمایشگاه بند کفش اسپوررتش رو سفت میکنه .چه دیروزش از فرنگستون اومده باشم چه فرداش عازم آسیای دور باشم.

هرگز شبیه مارک ها و لیبل هایی که بهم می زنند نبودم وشبیهشون زندگی نکردم از مارک ها فراری ام .

به نظر این روزا مردم بیشتر از این که از زمونه بکشن از دست هم میکشن !

 

پ.ن:

بعد از اولین سفراون ور آبی من ، همکارم دیدم گفت :تعجب کردم این چه قیافه ایه !گفتیم الان میاد سرحالو مرتب...ارایش و ...!گفتم : چه توقعها از خارج دارین ، کوچکتر از این حرفاست ...

 

[ پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 12:14 ] [ حضرت باران ] [ ]
 

خدایا !

آنجایی آغازم کن 

که همه فکر میکنند نقطه ی پایانم خواهد بود ...

 

[ پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:9 ] [ حضرت باران ] [ ]
 

حسن های پنهان یک واقعه را باید پرسید از چون منی که راههای بسیاری را تا نهایتش دویدم باختم و در حین باختن به دست اوردم ...

[ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 3:3 ] [ حضرت باران ] [ ]
نفس بر، است 

دردناک است 

روی سینه ات سنگینی میکند 

درگیری 

اما 

نمرده ای

زنده ای 

این بار که برخیزی قوی تری !!!

[ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 2:45 ] [ حضرت باران ] [ ]

 

 

باهم خراب میشیم 

.

.

.

وقتی نمیسازیم 

 

[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:5 ] [ حضرت باران ] [ ]
 

چقد دوستت دارم 

چقد عاشقونه میخوامت 

چقد بیا زندگی کنیم 

چقد،" چطور باشم ،حال تو بهتره" ؟!

چقد "حرف "توی دلم، جا،مووند !!!

 

 

پ.ن:اینا چرک نویسن محلشون نده ، باید مینوشتم یه جایی تا تمووم بشه 

پ.ن:کاش زمونه یه طور دیگه ای بود ، یه جا یکی دیوونه تر بوود ...

 

[ چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ ] [ 0:50 ] [ حضرت باران ] [ ]
 

خدا نکنه یه جایی 

 به سنگ بخورم وبشکنم و دست از "خودم هام" بردارم 

اون وقت اگه برگشتم 

تو قبولم نکن 

به درد نمیخورم دیگه...

 

 

 

پ.ن:التهاب نوشت 

 

[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ 20:49 ] [ حضرت باران ] [ ]
 

مدتیست دنیا سکوت کرده

آرام گرفته ای

دلت چیزی نمیخواهدمنتظر بازشدن دری نیستی 

همه چیز سرجای خودش است 

وقتش شده حالی از خودت بپرسی .

بالت چطور است !؟

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ ] [ 21:5 ] [ حضرت باران ] [ ]

 

 

دلم میخواست

  از تمام "ترس ها" و "رنج ها"ی اطرافم ، رها شوم

و فقط به "ندای قلبم" گوش میدادم ....

 

 

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:56 ] [ حضرت باران ] [ ]

 

یک نفر

آنطرف دنیاهست

که تمام بی مهری های عالم را درحقت جبران کند.

.که آغوشش یخبندان چندین ساله ای را از یادت ببرد...

 

 

 

[ پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:0 ] [ حضرت باران ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

قال راوی:
رفیق
باید
آدم را رقیق کند...
مثل آب!
زلال زلال
تا نور از تو بگذرد ؛
رفاقت
آیینگی ست
و
آیینگی
نه کار هر شیشه غبار گرفته ای است
صفامیخواهد
مثل دل .....!
من با نام حضرت باران می نویسم تا شاید تری ام کمی سرایت کند ...از زیارت جامعه کبیره می دانم .."وبکم ینزل الغیث....."
افتخار است : کنار دوستان اهل فکر می زی ایم وبا همان ها می نویسیم ...
كوتاه مي نويسيم زیراکه کارهای مهم تری هست :مانند خوب دیدن خوب شنیدن خوب فهمیدن و خوب در ک کردن..
همه آنچه را بر فهممان تلنگر زده است را ، می نویسیم ..گاهی اسمش می شود تحلیل گاهی می شود دل نوشته و گاهی هم در باب حیات جمعی آدمها حرفی داریم ...



لینک دوستان
امکانات وب